تبلیغات
نیلوفر آبی - مطالب سرزمین پارسی
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
امیدوارم علی رغم تمام کاستی ها و کمبودهایی که سالیان سال توی بخش ورزش کشور ما هست بتونیم تو جام جهانی بازی خوبی ارائه بدیم. قرار نیست کار شاقی کنیم، فقط و فقط نشون بدیم بی استعداد و بی حیثیت نیستیم. مسلماً چشم حداقل یک میلیارد انسان به جام جهانی دوخته شده، و خیلی از اونها هم ممکنه بازی ایران رو ببینن، اونها که ذهنشون ازطریق بهانه هایی که بهشون دادیم و سیاه نمایی هایی که همواره علی ایران میشه، شسته شده...
حالا که والیبالمون تو جهان اسم و رسمی پیدا کرده امیدوارم بقیه ورزش های گروهیمون هم پیشرفت کنن... و دیگه اسم ایران فقط مترادف با جنگ و سیاهی و تبلیغات منفی نباشه...
امیدوارم تمام چاله چوله های این مملکت صاف بشه و همه ی جوونها از جمله خود من با امید بیشتری زندگی کنیم... اگه مملکت ما رو به حساب بیاره، اگه ببینیم حکومت به همه ی عقاید و نظرات احترام میذره و از این سیاست زدگی ها توش خبری نباشه... مسلماً من هم دوس دارم برای مردمم و مملکتم مفید باشم... اما نه مثه الان که ما جوونها فقط پس زده میشیم... هستیم ولی دیده نمیشیم...


یعنی عاشق اینجور لبخند های پاک و زندگی بخشم... مخصوصاً وسط تلخی ها و نا امیدی...
این لبخند خودش یه دنیا حرفه...


omid

ما ایرانی ها در زمینه ی مسخره کردن استادیم، و از هر چیزی می خوایم یه چیز مسخره در بیاریم. جناب آقای "یاشار" اینکه بنده اینجا گفتم که "اگه من خدا بودم..." به این معنی نیست که من واقعاً دوس دارم خدا باشم، یه کم ظاهر بین نباش، منظورم کاملاً استعاری و کنایی است. الان من و شما نسبت به این هموطنانمون احساس همدردی نمی کنیم؟ بله می کنیم، دوس داریم کمکشون کنیم، اما اینجا به صورت استعاری و کنایی دارم می گم این خدایی که الان شما در مهمونیش هستید، چه جوری دلش اومده بچه های کوچیک رو از مادرشون بگیره؟ می فهمی؟ اون خدا اگه انقدر مهربونه پس این کاراش واسه چیه؟
احمقانه اینجاس که ما دوس داریم در اینجور مواقع بگیم"خواست خدا بوده، مصلحت این بوده، آزمون الهی بوده...گ که همه ی اینها مصادره به مطلوب و توهم ساختن برای پذیرفتن حقیقته."
دوستان این جملات نه بیان آرزو ان، نه خواسته ی قلبی، من به هیچ وجه نه علاقه دارم خدا باشم و نه آرزویی چنین مسخره دارم،...
عیب گرفتن شما از حرفهام مثل این مثاله که بیاید به سهراپ سپهری گیر بدید چرا گفتی "من مسلمانم، قبله ام یه گل سرخ"... بعدش حتماً جناب یاشار می اومد به سهراب سپهری گیر می داد و مسخره ش می کرد چرا گفتی گل سرخ؟ مگه میشه گل سرخ قبله باشه؟ پس قبله ی منم سماوره.

دیدید به چه مسائلی گیر میدید؟ آدم نمیدونه از اینجور ارائه ی نظر بخنده یا گریه کنه!!!! متاسفم.

در ضمن قرار نیست هی به همدیگه بگیم، تو چیکار کردی؟ تو چیکار نکردی؟ این موضوع به خودش مربوطه، و لازمم نیست اگه کاری کردیم بیایم جار بزنیم که من این کارو کردم... می فهمی؟ امیدوارم که بفهمی.

ax

من اگه خدا بودم و نمی توانستم زلزله را مهار کنم،حداقل آن را برای آنان که ظالمند مقرر می کردم، من اگر خدا بودم و اگر این کار را هم نمی توانستم بکنم، آنرا در جایی و در بیابانی خالی از سکنه به وجود می آوردم...
مادری که همه ی آرزویش بچه ی 6 ساله اش بود که قرار بود همین مهر ماه امسال به مدرسه برود و برایش از خاطرات اولین روز مدرسه اش صحبت کند چه گناهی کرده بود...؟
دختر بچه ای که بی مادر شد، بی پدر شد...

من اگر خدا بودم، زهر چشمی از ظالمان می گرفتم و نه از مظلمومان، مردمان دیاری که "کاخ آرزوهایشان یا یک تلنگر هم فرو می ریخت"...
من اگر خدا بودم، ذره ای تلاشم را می کردم که منصف باشم، عادل باشم، مهربان باشم...
من اگر خدا بودم تحمل دیدن اشکهای شما را نداشتم، که اینگونه برای از دست رفتن هم نوعتان میریزید...
من اگر خدا بودم  خود را مسئول می دانستم، برای تک تک قلبهایی که دیگر زیر آوارها نمی تپند... من برای آرزوهای کودکانه ی بچه ها که زیر لرزش ناجوانمرد خاک فرو ریخت مسئول می دانستم.
من اگر خدا بودم، مغرور نبودم...

من اگر خدا بودم، پاسخ گناهان شما را از مردم دیاری رنج دیده نمی گرفتم، مردمی که فقر همسایه ی دیرینشان است ولی با شرافت نفس می کشند...
من اگر خدا بودم، برای دعوت به خوبی، برای یادوآوری حقانیت من، برای امتحان کردن شما زندگی آن کودک ده ساله را بازیچه نمی کردم...

راه دیگری هم بود... تا بتوان با آن شما را امتحان کرد...
تمام امید و آرزو و ارزش مادر همان دستان کوچک فرزندش بود... همان بازیهای کودکانه اش، همان بازیگوشی هایش...
دیگه نتونستم بنویسم...


می بینی؟ اینا همون جوونهایی هستن که ادعا می کنی مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفتن، اینها همون کسایی ان که از نوع لباس پوشیدنشون حرص می خوری! اینا همون جوونهایی ان که دوس داری اونها رو از هم جدا کنی(تفکیک جنسیتی)، اینا همون نسلی ان که به خاطر اینکه دوست ندارن طرز فکرتون روشون تحمیل بشه بهشون دشنام میدین! اینها همونایی ان که ...

ظ

اینها جوونهایی هستن که با همون فیس بوکی که زا طرف دولت فیلتر شده قرار گذاشتن بیان تا خونشون رو اهدا کنن به مجروحان زلزله ی آذربایجان... تو چه غلطی کردی جز سرکوفت زدن به این جوونها و گیر دادن به اونها؟ نکنه یه لحظه قرآن از سرت سر بخوره بیفته پایین توی این شبها؟ مراقب باش!
مراقب باش اگه نری مراسم پر فیض قدر اون تیکه از بهشت که قرار بود به اسمت بزنن هدر میره ها... مراقب باش حوری هاتو نگیره یکی دیگه...

ن

اما حدود بیشتر از 24 ساعت از زلزله می گذره، و من همش پی گیر این حادثم، فقط تونستم عکسهای ناراحت کننده ببینم، اما وقتی این عکسو دیدم خیلی حس خوبی بهم دست داد... اینجا که دست انسان، دست انسان دیگه ای رو از مرگ نجات داد..... دست یک دختر بیگناه که قرار بود زیر آواری زلزله ی که "مصلحت خدا بود" جون بوده!!! هرچند کودکان دیگه از این مصلحت جون سالم به در نبردن...

در آخر فقط میخوام بگم، صدا و سیما... بیشتر از قبل چهره ی کثیفتو نشون دادی... واقعاً که جلوه ی حقی از زمامدارانت هستی... ازت متنفرم.

1 2 3 4