تبلیغات
نیلوفر آبی - مطالب معرفی فیلم
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
هر از گاهی، اگه وقت و حوصله یاری کرد، از بین آرشیو فیلمهایی که در اختیار دارم، برترین سکانس ها رو به انتخاب خودم کات می کنم و برای شما هم به نمایش در خواهم آورد. سعی میکنم سکانس هایی رو انتخاب کنم که همراه با موسیقی متن خود فیلم باشه. 
مسلماً هر فیلمی سکانس های برجسته تر و به یاد ماندنی تری داره که دوست داریم گاهی اونها رو دوباره تماشا کنیم. امروز سکانسی از فیلم مه (The Mist 2007) محصول آمریکا و به کارگردانی Frank Darabont رو انتخاب کردم. 
همون کارگردان مشهور فیلم رهایی شائوشنگ و مسیر سبز. چند سکانس متوالی و بسیار زیبای این فیلم رو انتخاب کردم، سکانس هایی که توش هم فیلمبرداری و هم طراحی صحنه و همچنین بازی بازیگراش به زیبایی صورت گرفته. ترس، ابهام، جدال ماندن یا رفتن و تلاش برای زنده موندن. آخرش پایانی دراماتیک و دور از انتظار داره... دعوت می کنم چه این فیلم رو قبلاً دیدید و چه ندیدید به تماشای این چند سکانس بنشینید.

[http://www.aparat.com/v/DlHMq]


OSCAR
2014
نکته ی جالب توجه در نامزد های اسکار امسال، نبود حتا یک فیلم علمی تخیلی توی بخش بهترین فیلمه، این موضوع بسیار برای من که ژانر محبوبم علمی تخیلی هست ناخوشاینده. راستش چون هنوز نسخه های 720 p خیلی از این فیلم های کاندید شده نیومده من نمی تونم نظر دقیقی راجع به این انتخابا بدم. اما در کل فکر نمیکنم Boyhood چندان لایق این نامزدی می بود. این فیلم رو دیدم و حتا قبلاً در یک پستی مجزا مفصل راجع بهش صحبت کردم، اما با این حال دلیل نمیشه بخاطر 12 ساله بودن یک فیلم، بهش جایزه اسکار داد. و تعجبم بیشتر از همه نبود فیلم بین ستاره ای در این لیست هست. علی رغم اینکه در موارد طراحی صحنه، موسیقی، بهترین جلوه های ویژه، تدوین صدا نامزد اسکار شد.

بیشتر به نظز میرسه بیشتر از نظز سخت افزاری و تکنیک های سینمایی فیلم بین ستاره ای مورد توجه داوران اسکار قرار گرفته. شاید بد نباشه بگم که درک و فهم بعضی از داوران شاید به معنی واقعی کلمه به درک و فهم مخاطبان خاص فیلمی چون بین ستاره ای نرسه. در حالیکه اغلب دانشمندان از این فیلم حمایت کردن و حساب ویژه ای روش باز کردن، اما در اسکار این چنین به نظر نمیرسه. نولان همیشه راه خودش رو میره و اصلاً کاری به اسکار نداره، همیشه هم ثابت کرده که کلیشه زداییش حرف نداره. 

هتل بزرگ بوداپست هم فیلم خوبی بود. این هم از اون فیلم های عامه پسند نیست. فکر میکنم داوران امسال نگاه ویژه ای به فیلم های درام داشتن. این رو میشه از نحوه ی انتخاب نامزد ها فهمید.
باید منتظر بشینیم ببینم در نهایت کدوم فیلم در هر بخش برنده ی نهایی خواهد شد.

لیست نامزد ها رو در ادامه مطلب ببینید.

مدتها بود که مردد بودم فیلم Boyhood  رو ببینم. از پیش با کارگردان این فیلم آشنا بودم، فیلم Before Midnight از او را دیده بودم و راستش چنگی به دلم نزد. زیاد از سبک کارهایش خوشم نمیامد. حتا میدانستم Boyhood هم همان رنگ و بوی کارهای قبلی اش را دارد. فیلمهای او تماماً گفتار محور و خارج از صحنه های پرخرج و هیجان آور هستند اما با این حال این کارگردان محبوب منتقدان و خیلی از تماشاگران عام دنیاست.

در این پست نمیخواهم راجب فیلم Boyhood نقد بنویسم چرا که منتقد نیستم. اما نمی توان از همزاد پنداری هایی که با این فیلم داشتم صرفنظر کنم. Richard Linklater کارگردان فیلم است و خوب می داند چه چیزهایی برای نقش اول داستان در نظر بگیرد تا این نقش برای تمام یا اکثر آدمها قابل درک باشد.


بدون اغراق و هیچگونه نگاه عجولانه با نقش اول داستان حس ها و تجربیات و علائق مشترکی داشتم که بسیار برایم عجیب بود. البته شاید برای خیلی های دیگر هم وجوه اشتراکی بین آنها و میسون و دیگر شخصیت ها وجود داشته باشد. اما این وجوه اشتراک مانند برای من اینها بودند: کودکی پر افت و خیز و زندگی پر سر و صدا، کودکی با کنجکاوی بسیار زیاد، کودکی همراه با دیدگاه های تازه و خلاقانه، و در عین حال به سر بردن در تنهایی، بی علاقه بودن در درس خواندن و پر تلاش بودن در علائق دیگر... 

حتا گاهی در تماشای فیلم قادر بودم حدس بزنم چه دیالوگی را "میسون" قرار است عنوان کند، نمی دانم شاید شما هم زمان دیدن این فیلم چنین اتفاقاتی برایتان افتاده، اما این فیلم حوصله سر بر 166 دقیقه ای به سادگی مرا تا پایان فیلم با نگاهی متعجب با خود برد. جزء تمام ویژگی هایی که مختص فرهنگ و کشور های  غربی بود، بقیه موارد تجربیات مشترک من و میسون بود. از اینکه او دوستان کم ولی وفاداری دارد، از اینکه او کتاب های به قول خودش سطح پایین نمی خواند و با انسانهای سطح پایین دوست نمی شود. از اینکه در مورد با جنس مخالف در پیدا کردن کسی که با او نقاط مشترک فکری داشته باشد مشکل دارد، از اینکه از همه مهمتر مانند من به عکاسی علاقه دارد و از این مهمتر در صحنه ای که در پمپ بنزین از چیزهایی عکس میگیرد که از دید خیلی ها پنهان است و این همان نوع عکاسی مورد علاقه ی من است و حتا قد و هیکل میسون که همانند من نه ورزشکار است نه دور بازو دارد . از اینکه نظرش در مورد شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک با من مطابقت دارد،این نظرش را در سکانسی که در ماشینش هنگامی که همراه دوست دخترش مسافرت میکند بیان میدارد. از اینکه رفتارش (آرام) و نحوه ی صحبت کردنش مشابه هست در شگفتم. از تمامی این تشابهات درشگفتم.

از این ها که بگذریم این فیلم گذر زمان و عمر را به زیبایی نشان داد... عمری که همچون برق و باد میگذرد و تو نمی فهمی چگونه گذشت.... بازی زمان با تو و خواسته هایت شعبده میکند. همه ی اینها در مورد زمان است چه از دید فیزیکی آن و از چه دید ادبی. زمان است که زندگی و جهان ما را می سازد.

راستش فیلم فقط و فقط در مورد شخص میسون نیست، بلکه مادرش، پدرش، و تمامی افراد در فیلم هر کدام نقش مهمی در پیام های این فیلم دارند. هر کدام تجربیات خود را با میسون در میان میگذراند. جالبتر از آنکه میسون تفکراتش واقع گرایانه می شود و رنگ و بویی مذهبی ندارد. چندین و چند وجه اشتراک دیگر هم می ماند که گفتنش در اینجا برایم راحت نیست. هرچند چیز خاصی نیست و امیدوارم فکرتان منحرف نشود. در مورد احساساتش، کمبود هایش و خانواده ش میتوان مثالی از همین نکته ای باشد که گفتم.

اگر این وجه های اشتراک نقش اول فیلم با من نبود به هیچ وجه این فیلم ساکن را تا آخر تماشا نمی کردم.به شما هم این فیلم رو که بیشتر نمایش یک زندگی طبیعی است تا فیلم(نمایش محض) توصیه میکنماین فیلم از معدود فیلمهای جهان است که امتیاز 100 را از متا اسکور دریافت کرده که تا پیش از این فقط 10 فیلم موفق به کسب این عنوان شده بودند.

نکته ی آخر که این فیلم در مدت 12 سال همزمان با رشد نقش اول فیلم ساخته شد و هیچگونه گریم و تقلبی در کار نیست.



استنلی کوبریک! سازنده ی شاهکارهای "2001:اودیسه ی فضایی" و "درخشش".
اگه در سال 2014 محسور جلوه های ویژه ی فیلم "جاذبه" شدیم، باید بگویم این موضوع با دیدن فیلم اودیسه ی فضایی کوبریک در سال 1968 رنگ میبازد. چرا که قبل از به وجود آمدن کامپیوترهای گرافیکی پرقدرت، استنلی کوبریک یک داستان پرمایه را در بستری از جلوه های ویژه ی پیشتر از زمان خود پیاده کرد. از مردی با آی کیوی 200 غیر از این هم انتظار نمی رود، شاید یکی از دلایل تنفر استفن کینگ از فیلم درخشش (Shining 1980) برداشت غیر منتظره ی کوبریک از رمانش بود، که شاید تنها و تنها وجه مشترک فیلم و کتاب، اقتباس آزاد آن بود.

بعد از اودیسه، به نظر من بهترین فیلم استنلی، همین درخشش می باشد. فیلمی که اصلاً و ابداً یک اثر منحصر در ژانر وحشت نیست، بلکه در هنگام تماشای آن با لایه هایی از فلسفه های تاریخی و انسانی روبرو هستیم. فلسفه هایی که منجر به پریشانی حال خانواده ی مستقر در هتل منحوس می شود. فلسفه ای از تکرار و تکرار یک کشتار.

در فیلم غلاف تمام فلزی با چالش های کمتری برای دست یابی به افق پنهان کوبریک مواجه هستیم. کوبریک هرآنچه را که از ذات انسان میخواست به نمایش گذاشت. تضاد خوبی و بدی. صلح و جنگ. انتخاب و زنجیر شدن در سرنوشت.

این 3 فیلم، به هیچ وجه در تاریخ سینما تکرار شدنی نیستند و از آغاز تا به الان همچنان حرفهای زیادی برای گفتن دارند، و کارگردانان بزرگی بعد از دیدن این شاهکارها ، کارگردانی را یاد گرفتند.

2001: Space Odyssey
Full Metal Jacket
The Shining


1 2 3 4