تبلیغات
نیلوفر آبی - مطالب حرفهای خاک خورده
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
774

سربازی


دیدگاه

س ر ب ا ز ی

متاسفانه بخاطر شروع سربازیم و کمبود وقت فراغت، وبلاگم بیشتر از قبل متروک شده... خب اما از چند صد مطلب موجود در وبلاگم همچنان بازدید خوبی میشه.
موضوع دیگه که راجبه خودمه اینه که از الان تا پایان سربازیم 18 ماه و 12 روز مونده... میگن زود میگذره این مدت به شرط اینکه سخت نگیریمو هر روز به فکر "کی تموم شدنش" نباشیم. بودن در هر بخش زندگی، مثلاً چنین بحش های ناخواسته ای مثل سربازی، به آدم یاد  میده چطور با وجود محدود بودن، و گذر نه چندان مفیدش بتونیم نکات مثبت و پر فایده ای رو برای آینده مون جمع کنیم. هرچند اگه نا چیز باشه.

امیدوارم این مدت هم بدون مشکلی سپری بشه... همونطور که 25 سال از عمرم گذشته و با مشکلات کوچیک و بزرگ و بسیاری رو در رو شدم بعد از سربازی هم مشکلات برای ملاقات با من توی صف ایستاده منتظزم هستن.
درسته درگیر سربازی م، چون خوشبختانه راه دور نیست محل خدمتم، میتونم به خونه و کامپیوترم دسترسی داشته باشم. پس در این روزهای سربازی هم مطالب مختلف مورد پسند خودم رو قرار میدم.

بعضی وقتا که به سرم میزنه و یه تغییراتی رو توی قالبم ایجاد میکنم، یه کارایی رو دوس دارم انجام بدم که جدید و خلاقانه باشه، این دفه هم توی قسمت Header یا پیشونی سایت، یک بکگراند از یه شبیه سازی هنری از ماده تاریک گذاشتم که رنگش به مرور زمان در طی 10 ثانیه به طور مداوم تغییر می کنه. اما متاسفانه نمیدونم چرا این حالت در مرورگرهای فایرفاکس و اینترنت اکسپلوئرر 10 اعمال نمیشه. چندین بار عیب یابی کردم اما هیچ مشکلی رو در کدنویسی پیدا نکردم و حدس میزنم خود این دو مرورگر با این دو نوع کد که بسیار هم ساده هست متناسب نیستن که امیدوارم در نسخه های بعدی مرورگرها این مشکل رفع بشه. حتا خواستم به فایرفاکس این موضوع رو اطلاع بدم اما بخش تماس با مای اونها رو پیدا نکردم. اما با این حال گوگل کروم خیلی سرفرازانه از این تست بیرون اومد و مشکلی با این نوع کدها نداشت. پس توصیه میکنم حداقل یکبار با مرورگر کروم وارد وبلاگ بشید.


این بکگراند هدر سایت هم یه عکس بسیار زیبای هنری و فانتزی از یک شبیه سازی در مورد ماده تاریک موجود در حهان است. نمیدونم چقدر در این مورد دانش دارید، تمام اون چیزی که من و شما با چشمهامون میتونیم ببینیم یا با میکروسکوپ یا تلسکوپ می بینیم بخشی از ماده ی موجود در جهانه، اما اون بخشی از جهان که از دید ما خارج و در واقع بخش مقابل ماده رو ایفا میکنه میشه ماده تاریک، به کار بردن لفظ تاریک به این جهت هستش که این نوع عامل از دید ما خارجه و تنها از اثراتی که بر مواد اطراف ما میگذاره دانشمندا تونستن به وجود اون پی ببرن. و البته اینکه چون به طور کامل به خصوصیاتش پی نبردن هم از دیگر عوامل گذاشتن اسم "تاریک" روی اون هست.

مادۀ تاریک ، در اخترشناسی و کیهان‌شناسی، ماده‌ای فرضی است که چون از خود نور یا امواج الکترومغناطیسی منتشر یا بازتاب نمی‌کند، نمی‌توان آن را مستقیما” دید، اما از اثرات گرانشی موجود بر روی اجسام مرئی، مثل ستاره‌ها و کهکشان‌ها، می‌توان به وجود آن پی برد.


گاهی احساس می کنم حتا دوستای نزدیک خودم هم چشم دیدن پیشرفت منو ندارن، در ظاهر تعریف می کنن، اما در باطن بدشون میاد، دوس ندارن باهاشون متفاوت باشم، دوست ندارن خصوصیاتی داشته باشم که منو از اونها متمایز میکنه، راحت میتونم برای خودشون مثال بزنم برای اثبات حرفم. هر کدومشون هم بیاد اینجا این مطلب رو بخونه به هیچ وجه از گفته ی الان خودم برنمی گردم.
نمی دونم شاید دلیل این اتفاق چیزی در خود من باشه. اما در این موضوع که میخوان استعداد های منو کم اهمیت جلوه بدن شکی ندارم.

Bye Bye
Facebook

یادم میاد اولین بار سال 2009 یا 2010 بود که توی فیسبوک اکانت ساختم. حتا اون موقه ها که فیسبوک فیلتر نبود اونجا اکانت داشتم. اعتراف میکنم نمی تونستم محیطش رو به خوبی درک کنم و اصلاً اون موقه مثه الان نبود که این همه پیج های متنوع و مختلف توش وجود داشته باشه و همچنین هیچ کدوم از دوستای دور و نزدیکم اصن حتا رنگ فیسبوک رو هم تا اون موقه ندیده بودن. پس اون اکانتام اغلب بی استفاده بود.

بعد از مدتی که استفاده از فیسبوک بیشتر داغ شد و اطرافیانم هم بهش روی آوردند منم دوباره به این محیط برگشتم و سعی کردم مطالبی رو هم در اونجا با خیلی ها به اشتراک بذارم بذارم. گاهی اونجا پوسترهای انتقادی طراحی میکردم که بعضی از ادمین ها اون ها رو تو پیج خودشون میذاشتن و باعث میشد حس خوبی از این لحاظ بهم دست بده. این موضوع حتا باعث شهرت اندکی برای من شد که منجر شد بقیه ی آدمهای خلاق و نویسنده یا مترجم برای من پیام دوستی بفرستند. 
خلاصه این از روزهای خوب فیسبوکی من بود که باعث شد با آدم های جور وا جوری آشنا بشم. برعکس اغلب افراد که ممکنه برای دوست یابی به فیسبوک مراجعه کنند (حتا اگه خودشون به صورت لفظی انکار کنند، که اصلاً هم ایرادی نداره این موضوع) دلیل حضور من بیشتر ایجاد یه فرصت برای ارائه ی نظرهام و توانایی هام به بقیه ی آدمها بود.بخاطر بعضی از محدودیت هایی که توی وبلاگ نویسی وجود داشت ، مجبور بودم حرفام رو توی فیسبوک بزنم. 

مشکلات من با فیسبوک از وقتی شروع شد که احساس کردم دیگه کسی به حرفایی که میزنم، یا کارهای هنری  که انجام میدم اهمیتی نمیده. من نیازمند توجه اونها نبودم و نیستم، اما بحث من سر این موضوع هست که اون ها قدر اهمیتی که من براشون قائل بودم رو نمیدونستند. البته مخاطب این حرفام همه ی  اونها نبودن. چند تاشون واقعاً همیشه حمایتم کردن، و حتا توی مشکلات و خوشحالی ها هم همیشه به صورت مجازی در کنارم بودند. اما چیزی که فیسبوک قرار بود به من بده، بهم نداد، "اونم گوش های شنوا" بود! شما فرض کن بری داخل شهری و برای جمعیتی سخنرانی کنی، وقتی هی این کارت رو تکرار کنی و ببینی کسی توجه ای نمیکنه مسلماً دلسرد میشی از اونجا و از اون شهر میای بیرون.

دلایل دیگه ای هم وجود داره که باعث شده از فیسبوک حتا بدم بیاد. نگاه فوق العاده جنسیتی که درش وجود داره تو رو از ادامه ی ارائه ی توانایی هات هم باز میداره. فک میکنم ریشه و اساس تمام این احساسم این بود که من در موقعیت مناسبی از افراد نبودم. یا به عبارت دیگه جایی که من حضور داشتم آدمهای همفکر، هم سلیقه و هم جهت من حضور نداشتند و این ریشه ی دوری من از این محیط اجتماعی شد.
حالا چند روزی هست که اکانتم رو غیر فعال کردم و شاید موقتا و یا همیشه دیگه به سمتش برنگردم.

1 2 3 4 5 6 7 ...