تبلیغات
نیلوفر آبی - "ماندن" مانند "جهنم"
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
در جامعه ی من مثل حیوان زندگی کردن هنری است که دختران بیشتری را به خود جذب می کند، در جامعه من جامه به تن کردن همانند ماسک به صورت گذاشتن است و یا برعکس، فرقی نمی کند تو باید ماسک بگذاری... چرا که اینچنین تو همرنگ جماعت خواهی شد و در امان خواهی ماند. در جامعه من گریستن زیر یک خروار مشکلات طاقت فرسا یک تفریح است، بغض یک هدیه است و حس خوشبختی یک آرزو... در جامعه ی من آزادی یک آدامس است و عشق جوک شماره یک هر سال.

در جامعه من اگر دیوانه باشی و از چیزی نفهمی و ندانی به مراتب خوشبخت تر از کسی خواهی بود که می فهمد و می داند و یا می خواهد بداند و بفهمد. در جامعه من ازدواج تنها دلیلش ارضای نیاز جنسی چندین و چند سال مهجور مانده ی دختران با عفاف و پسران سر به زیر است... در جامعه من خیانت یک مد است و چند پری لازمه ی یک انتخاب خوب.

در جامعه من صداقت کور است اما دروغ همیشه جواب می دهد. جایی که همیشه آخرین راه نجاتت نوشتن بر کاغذی است که انگار تن لختش را با قلم سخت و پر رنگت خط خطی کنی، تنها راه نجاتت گاه ماندن در همین قافله ی سرخوش است که بادش تو را با خود ببرد... و تو دم نزنی و سکوتت هم چنان پر هیاهیو تر از هلهله ی شعارهای مردم چند رنگ...

چه عذاب ها و چه رنج ها که نصیب منو انسانهایی شبیه من نشد... چه حرفهایی و اسراری که گفتنی نبود ولی گفته شد. چه صداقت هایی که نصیبش دوری نشد... چه پسرهایی که لایق بودند و موج بی لیاقتی آنها را هم خرد کرد و چه دخترهایی که هرگز وجود نداشتند...
جای ما عالیست... اگر شر جایی در این سیاره ی خاکی داشته باشد لانه ش حتماً در این نزدیکی است... اینجا نباشد کجا باشد؟
در جایی که پول، اعتماد، اطمینان، برتری، عشق، وفاداری، سلامتی، جذبه، استعداد، رسیدن، قدرت، شجاعت و انسانیت را میخرد ولی ما همچنان سر 10 قران راننده های تاکسی چانه میزنیم. در جایی که رتبه ی کنکور ملاک برتری و قضاوت انسانهاست... در جاییکه پیشوند پزشک یعنی خدا بودن. در جایی که پسرها نه دخترها را درک می کنند و نه دخترها پسرها را...

در جاییکه بر مردمش خرافات تنیده، و از شهد خرافات تغذیه می کند... در جاییکه مردم پرستش می کنند یکدیگر را... در جاییکه همه نصیحت گرند ولی خواب از چشمان نابینایشان رخت بسته... در جاییکه از صبح تا شب روزه می گیرند تا به یاد فقرا بیفتند ولی همزمان یکدیگر را به ارامی میچاپند... زیرابی رفتنو زیراب زدن اصول پیشرفت است و قانون سمبل بی قانونی... در جاییکه فاکرکریبوک یه اسوره ی 7 هزار ساله است... در جاییکه خاک تشنه ی یک رویش تازه ست...

شنبه 13 مهر 1392 10:57 ق.ظ
سلام می خاستم بگم این حال و روز همه ی آدماس و ربطی به جامعه ی ما نداره جنس آدما بده ذاتمون بده و نمی تونیم تغییرش بدیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر