تبلیغات
نیلوفر آبی - هستی در نیستی!
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
به این فکر می کنم که پس از مرگم چه می شود؟ گاهی که از خویشتنم دورم، غریزه ام بیشتر از من از مرگ میترسد. اگر به من بود تا کنون بارها طعم مرگ را چشیده بودم. این من نیست که میخواهد زنده بماند، این غریزه ایست که در هستی من از طبیعت و جهان هستی به من ارث رسیده است. گاهی از پیری نزدیکی که سراغم خواهد آمد دلگیر می شوم. اما با با سرگرمی های اطرافم طعم لحظه ی حالا را خوش می کنم.
زندگی با تمام پیچیدگی هایش بسیار ساده تر از آن است که برایش خط و نشان می کشیم. تولد...زندگی...مرگ!


اما این همه ی داستان نیست، چرا که تمام این 3 چیز فقط یک چیز است و آن هستی است... هستی به معنای جان نیست، هستی به معنای حضور پایه های جاویدان بودن هست. ساده بگویم، تو الان فکر می کنی، پس هستی! این مثال معروف یک اصل را از یاد برده، و آن اینگونه است که هستی تو بدون جسم تو برابر با هیچ است! بدون جسمت "تویی" هم نخواهد بود. ولی بودن "تو" حتا با جسم نیز وابسته به چیزهای دیگر است که آن چیزها همان پیکر جهان هستی هستند. پیکر جهان هستی از تار و پود پیکسل مانندی ساخته شده که همه جا و همه چیز را در بر می گیرد. به عقیده ی من هرچیزی که وجود دارد از چیزی ساخته شده حتا اگر آن چیز خلاً ناملموس در ورای فضا باشد. چون فضا خود از تار و پودی ساخته شده.


آری از مرگ رهایی نیست... و اندیشه ی تو تنها باقی خواهد ماند در یادها (اگر از خود به جای گذاشته باشی) وگرنه جسم تو به همانجایی بر میگردد که زاده شد... جسم تو تنها چیزی است که جاویدان خواهد ماند... برعکس تمامی انتظارهای انسانهایی خیالپرداز در طول تاریخ...
هرچند ممکن است در آینده علم ثابت کند که اندیشه ها ممکن است در جایی از جهان هستی ذخیره شوند، چرا که تخیل ما انسانها بسیار گسترده تر از آن است که احتمال علمی هر چیزی را نا دیده بگیریم.

در آینده ای دور شاید انسان عمرش با فناوری ها به صدها سال برسد و شاید هم اندیشه ها در تراشه هایی فعال زنده بمانند و انسان پس از مرگ تبدیل به یک ساختار بیوتکنولوجیک بشود.رباتی اسنان نما با تراشه ای قعال، زنده و پویا که همه ی خاطرات، تجربیات، مهارتها و استعداد ها در آن نهفته باشد.
هستی در نیستی به این معناست که تو بعد از مرگت بیجان خواهی شد، اما پیکرت نصیب حشرات و کرمها و خوراک مرده خواران خواهد شد... پیکرت تجزیه شده و به طبیعت میرسد... طبیعت پیکرت را در تمام سیاره پخش می کند... و می دانیم یک روز این سیاره و تمام منظومه ی شمسی متلاشی و یا به طور کل دگرگون خواهد شد... و تو آن روز ها نه استرسی داری و نه غمی داری و دل مشغله ی از دست دادن چیزی هستی... تو به شکل همان چیزی خواهی بود که میلیون ها سال پیش و میلیاردها سال پیش بر روی همین سیاره بودی... تو به هستی در نیستی خواهی رسید.

می پرسی بعد از مرگت چه خواهی شد...
می پرسم قبل تولدتت چگونه بودی!؟


شنبه 18 خرداد 1392 02:39 ب.ظ
سلام مطلب جالبی بود.می توانید نظر من را درباره مرگ در وبلاگم ببینید.خوشحال میشم نظر بدید.
پاسخ مجتبا = حتماً
شنبه 18 خرداد 1392 09:59 ق.ظ
هراس من باری همه مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از تن آدمی با ارزش تر است.

شاملو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.