تبلیغات
نیلوفر آبی - خاطرات گمشده
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
وای من قدیما چقدر بلبل زبون بودم نمی دونستم، طنزپرداز خوبی هم بودما! اینو بخاطر این می گم که همین الان داشتم به ارشیوهای نوشته های خیلی قدیمیم نگاه می کردم و بعضی هاشونو می خوندم. که واقعاً هنوز برام تازگی دارن و اون حسو الان هم می تونم درک کنم. اون موقع ها کسای دیگه ای میومدن تو وبم و نظر میذاشتن، همیشه یه کسایی یه دوره میومدن تو وبم و بعد از مدتی غیب میشدن. هنوزم اینجوریه . فک کنم طلسمه کردن منو.
من که با مرور کردن این نوشته ها به تفاوت سطحی فکری اون موقع خودم تا الان پی بردم... نظرم راجب اون مطالب ممکنه پخته تر شده باشه، یا اینکه بلکل عوض شده باشه و یا اینکه اصن تغییر نکردهب اشه.
چند تا از مطالب طنزی که نوشتمو لینکشو میذارم اینجا، هر وقت حوصله کردید بخونین.

1- اتفاقات تعریف نشده (طنز - 30 شهریور 89)

2- خواجه می فرماید... (طنز - 29 اردیبهشت 1390)

3- پرستیژ حال بهم زن (طنز - 20 اسفند 1389)

4- شب آسمونی(از مطالب دوران بی خبری) (عرفانی - 7 شهریور 89)

5- ای ملت حواست کجاست؟ (از مطالب نخستین روزهای باخبری) (خردگرایانه - 11 مهر 90)

6- نامه (متنی با دست خط خودم) (11 مرداد 90) توصیه می شه بخونیدش!

یکشنبه 12 شهریور 1391 01:02 ق.ظ
منم باهات موافقم،منم که همینو میگم پسرخوب
پاسخ مجتبا = خب دیگه. چه عجب یکی پیدا شد موافقه با حرفام.
شنبه 11 شهریور 1391 10:07 ب.ظ
احساس وقلب نمیتونه حقیقت رو نشون بده ولی جزو لاینفک ادمهاست .انسانیت(البته نه تمامش) واخلاقم در سایه همین حسهاست واسه راحتی ما ادمها که توسط خود ما ادمها بوجود اومده،غیر از اینه؟با احساس نمیشه خلق کرد ولی میشه یک عمر راحت خودتو اروم کنی خودتو تخلیه کنی.مجتبا من نمیخام جلوی چیزی واستم نمیخام خودمو ازار بدم میخام اونجوری که راحتم باشم شایدم این غلطه ولی منو اروم میکنه من و تمام بشریت دنبال اینن
پاسخ مجتبا = به نظر من خوب نیست که یه عمری رو در فریب به سر ببریم به این خاطر که فقط مشغله ای نداشته باشیم... خودفریبی کنیم فقط به این خاطر که رد آرامش باشیم. همونطور که گفتم با حس و قلب نمیشه پی به وجود چیزی برد، اما با احساس و قلب میشه هنرمند شد، میشه شاعر شد، میشه نقاش شد، میشه با احساست دست یه آدم بدبخت و بگیری و به خودت احساس آرامش بدی از اینکه به کسی کمک کردی!!! می تونی یه شاخه گل به کسی که دوسش داری هدیه بدی... به جای اینکه بشینی یه گوشه و زار زار گریه کنی که خدا بهت توجه کنه (البته که خدا همیشه سرش بابت چیزهای دیگه شلوغه و وقت شنیدن حرفهای مارو نداره، همونطور که وقت شنیدین دعاهای فقیرها و هزاران بدبخت و بیچاره رو نداره که بی تقصیر گرفتار بدبختی شدن).
ببین ملکه! راه زیاده واسه اروم کردن خودمون. نباید به دنبال راهی بود که حاصل توهم و رویاپردازی غیر واقعیه، باید برای آرامش دنبال راهی باشی که هم به پیشرفت خودت کمک کنه (مثل هنر) و هم باعث کمک به دیگران بشه (مثه کمک کردن به فقیرا).
حرفام یه کم شعاریه، اما هستن آدمهای زیادی که همینطوری که گفتم زندگی می کنن. میشه اشتباهها رو با کارهای درست و انسانی جایپزین کرد نه با عزلت و گوشه نشینی و دعا کردن به درگاه اسب بالدار شاخدار.
شنبه 11 شهریور 1391 09:23 ب.ظ
خودت داری میگی احساس وقلب،اینکارو میکنم اروم شم تا وجدان دردی نداشته باشم ولی همه ارامشم اینطوری بدست نمیاد کارای دیگه جانبی هست که تکمیلش میکنه ولی میدونم این هم باید باشه مجتبا ادمها خییییییییییییلی پیچیدن وحشتناک (ازنظرفکری)(خودمون میگما همه ادما رو میگم)
پاسخ مجتبا = خب احساس قلب که نمی تونه به ما حقیقت رو نشون بده. احساس و قلب قابل اثبات نیست. احساس و قلب فقط چیزهای شاعرانه ن. که خودش به صورت تکاملی تو انسان به وجود اومده. با احساس و قلب که نمیشه چیزی رو به وجود آورد.
نمی دونم عذاب وجدانت برای چیه، اما با این چیزا عذاب ئجدان آدم کم نمیشه. اولاً اصن باید مشخص بشه واسه خودت که کارت غیر انسانی بوده یا غیر دینی صرفاً. اگه کارت غیر انسانی بود حق داری خودت رو سرزنش کنی اما اگه کارت غیر دینی بود(نه غیر انسانی) پس سرزنش کردن خودت کاری بسیار عبث و اشتباهه. البته برای اینکه منظومو کامل متوجه شی نیاز داری کمی پیش زمینه داشته باشی.
شنبه 11 شهریور 1391 07:49 ب.ظ
تونستی توضیح بدی البته من کاری ندارم به اینکه نماز بخونیم یا سیگار بکشیم یا با موزیک اروم بشیم هرکی راه خودشوداره میره تا اروم شه من شخصا نمازو میخونم بخاطر دلایل خودم ولی میدونم باید به انسانیت تکیه کنم واینکه تنهام (همه بشریت تنهاست)حقیقت تلخیه،فک میکنم جفتمون میدونیم چی داریم میگیم
پاسخ مجتبا = من نمی دونم به چی دلیل نماز می خونی دوس دارم بگی اگه امکانش هست، اما نمی دونم انسان خوب بودن چه ربطی داره به اینکه نماز بخونیم یا نخونیم،تو جامعه ی ایران 90 درصد نماز نمی خونن اما من میدونم و تو هم میدونی اوضاع فرهنگی و اجتماعی بی ریختی داریم و کشور ما از بی اخلاقی رنج میبره.
مثلاً بیل گیتس و خیلی از انسان های بی دین خیلی خیلی بیشتر از روحیانیون برای مردم عادی جهان مفید بودن. مثلاً بیل گیتس تا حالا 28 میلیارد دلار به خیریه کمک کرده، چون اون به وظیفه ی انسانی خودش عمل کرده و نه وظیفه ی دینی. اون اصلاً دینی نداره.
از این مثالها بسیار زیاده تا بهت بگم.
ریشه ی عبادت کردن و دلیلش و دلایل اینکه چرا انسانها به دنبال پرستش چیزی میرن خیلی وقتهاست که کشف شده.
شنبه 11 شهریور 1391 04:31 ب.ظ
نامتوخوندم.دلت از تنهایی بیشتر از چیزای دیگه پره دوست داری بیشتر درک بشی دوست داری ادمهای مثل خودت بیشتر دورو برت باشن.درسته؟
پاسخ مجتبا = یه چی تو این مایه ها. ولی افرا مثل خودم که هستن اطرافم. منظورم از این تنهایی بیشتر یه جور تنهایی دیگه است. بیشتر جنبه ی عاطفیشه :|
شنبه 11 شهریور 1391 03:15 ب.ظ
ok.gereftam chi migi.manam 6-7mahe b in did residam m3 ahmagha sare khodemuno shire mizadim k faghat arumtar zndegi konim dar hali k oza un juri nabude va hich vaght ham nakhahad bud k ma fk mikardim.cheghad sade budim.na
پاسخ مجتبا = درسته. خیلی ها فکر می کنن ارامش توی اون حالته معنویه. هر کس توی اون وادی یه حریم آرامش شخصی برای خودش درست می کنه. یه حریم به اصطلاح معنوی و عرفانی. مثلاً میره یه گوشه نماز میخونه و با خدای خودش حرف میزنه که آروم شه، هرچند اگه در توهم به سر ببره به هر حال اون حالت توهم ،آرامشی رو بهش میده، چون فکر می کنه برترین قدرت عالم داره به حرفش گوش کرده، در حالیکه یه آدمی که تا حالا اسمی از خدا نشنیده ممکنه با شنیده یه موسیقی زیبا، آرامشی خیلی بیشتر به دست بیاره که این آرامش حداقل به خاطر توهم نبود بلکه به خاطر اثر فیزیکی موسیقی بر اعصابش بوده و نه تلقین.
در دوران بی خبری فکر می کنیم در آرمشیم اما اون دوران چیزی جز، ارعاب، وحشت، تعصب و تحمیل کردن، اسیر بودن چیز دیگه ای نداره، اما در دوران با خبری این تو هستی که آزادانه فکر می کنی و تکیه گاهت انسانیته که برای خوبی و بدی نیاز به پاداش بهشت و ترس از جهنم نداره. چون بخشندگی و مهربونی از صفات ژنتیکی و ذاتی انسانه که در موجودات دیگه مثل حیوونات به صورت نسبی وجود داره، از طرفی عمل نکردن به کارهای زشت و غیر انسانی هم ذاتیه و بعضی وقتا اکتسابی(مثل قوانین راهنمایی و رانندگی). اگه بهشت و جهنمی هم نبود ما هیچ وقت بی احترامی به پدر و مادر ور نمی تونیم بپذیریم. چون ذاتاً دوسشون درایمو بهشون احترام میذاریم.
امیدوارم تونسته باشم خوب توضیح داده باشم.
شنبه 11 شهریور 1391 12:07 ب.ظ
چرا بدیش اینه که چشموگوشت هنوز باز نشده بود؟میشه بیشتر توضیح بدی؟ ملاقات پدر دوستم رفتم براش دعاکنید
پاسخ مجتبا = ببین من قبلا فک میکردم جواب همه چیز معلومه، من اسیر شست و شوی مغزی جامعه و آموزش و پرورش بودم، قبلا فک میکردم بهترین جوابها رو دینمون بهمون داده، قبلا فکر میکردم یکی هس که منو تو هیچ شرایطی تنها نمیذاره. تا وقتی که تو یه اتاق تاریک در بسته باشی و فک کنی تمام حقیقت همون اتاق تاریکه در اشتباهی، زمانیکه اراده کردم تا پنجره رو باز کنم دیدم همه ی تصوراتم از حقیقت فقط یک توهم بود چون از پنجره بیرون رو دیدم که میلیاردها برابر بزرگتر از اون اتاق بود. اون اتاق همه ی اون چیزی بود که من در دوران مذهبی بهش رسیدم.
جمعه 10 شهریور 1391 10:26 ق.ظ
خیلیم بدنبود خودتو نکوب بیخودی!!
تو هر سنی ادم توجهش به یکسری چیزای مشترک جلب میشه منم از جلف بودن بعضی از دخترا زجر میکشیدم ولی بعدها بعضی ازاونا از دوستای صمیمیم شدن!!
مجتبا عصر بازم میام باید جایی برم که مطمعنم برگشتم داغونم
پاسخ مجتبا = بد بودنش بخاطر اینه که اون موقع هنوز چشم و گوشم باز نشده بود.
اوکی. کجا میری؟! روز جمعه ای :| درگیر اجلاس شدی تو هم؟
جمعه 10 شهریور 1391 02:24 ق.ظ
دستت درد نکنه مجتبا جان،با 3 تای اول خیلی بیشتر حال کردم .نامه هم که تاکیدکردی بخونیمش خیلی خابم میادبعدن میخونم.نظرات جامعتر رو بعدن برات میزارم جذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذاب کلاس
پاسخ مجتبا = اوکی آسوده بخواب که ما بیداریم.
آره نامه رو حتماً بخون.
مطلب شماره ی 3 از مطالب دوران جاهلیت من بود که از دنیا بی خبر بودم. عمداً اون مطلب رو گذاشتم که به مخاطبام نشون بدم قبلاً چقدر شبیه به خودتون فکر می کردم. اما چی شد که تغییر کرده حرفام؟ تفکر، عقل و خردگرایی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.